کلافم این روزاکلافگی خفم میکنه گاها.حوصله ی هیچیو ندارم.هیچ چیز و هیچ کس.نه فیلم نه کتاب نه دوستام.دوباره مستعد افسردگی ام.باید حواسم بش باشه.حواسم به خودم باشه.دیگه منتظر این نباید باشم که محمد کاری برای ارتباطمون کنه.اگه میخواست خیلی وقت پیش کرده بود.خیلی وقت پیش ...وقتی نکرده یعنی نمیخواد.یعنی دوس نداره.یعنی که براش فرقی نداره ما با هم در ارتباط باشیم یا نه.یعنی براش مهم نیس ... مهم نیس من توو زندگیش باشم یا نه ... غمگینه نه؟چون خب محمد برای تو فرق میکرد.ولی حقیقته ...خب وقتی نمیخواد درستش کنه، نمیخواد دیگه.وقتی دوست نداره، نداره دیگه.وقتی ارتباطتون براش مهم نیس، نیس دیگه ... چیکار میخوای بکنی؟ چقد میخوای خودتو به در و دیوار بکوبی؟رها کن بره... منتظر چیزی ازش نمون خب؟ منتظر نمون.و راجع ب مهدی، هر چیزی که بخواد اتفاق بیفته اتفاق میفته.نیازی نیست خودتو به اب و اتیش بزنی.نمیخواد حالا کل اشتراکاتتونو بیاری جلو چشش، نمیخواد دنبالش باشی و دنبالش بری،نمیخواد ... ارامش باش و به خود مشغول.مشغول خودت باش.نفع خودتو از اون جمع ببر
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
تاريخ: چهارشنبه
13 تير
1403 ساعت: 12:32